العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

203

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

مدينه محمد بن على را كه مردى فربه بود و تكيه به دو غلام خود داشت ديدم با خود گفتم شخصى از بزرگان قريش در چنين ساعتى با اين حال در جستجوى دنيا است به خدا قسم او را موعظه خواهم نمود . پيش رفته سلام كردم جواب مرا با نفس بريده و از شدت خستگى داد و عرق ميريخت . عرضكردم آقا شخصيتى بزرگ از خاندان قريش در چنين ساعتى با اين حال بايد در طلب دنيا باشد اگر ترا مرگ فرا گيرد در اين حال چه ميكنى ؟ خود را از دو غلام جدا نمود و تكيه كرده گفت به خدا سوگند اگر مرگ مرا فرا گيرد در اين حال من در حال انجام يك وظيفه دينى هستم كه خود و خانواده‌ام را از نياز پيدا كردن به تو و مردم نگهداشته‌ام ترس موقعى است كه مرگ فرا رسد و مشغول معصيت خدا باشى . عرضكردم آقا من ميخواستم شما را نصيحت كنم مرا پند دادى . ارشاد - حسن بن كثير گفت خدمت حضرت باقر شكايت از احتياج و ستم برادران نمودم فرمود بد برادرانى هستند كه در موقع ثروت گرد تو هستند هنگام نادارى فرار ميكنند بغلام خود دستور داد كه كيسه‌اى كه محتوى هفتصد درهم بود به او بدهد . فرمود اين را خرج كن هر وقت تمام شد به من خبر بده . ارشاد - عمرو بن دينار و عبيد الله بن عبيد بن عمير گفتند هر وقت ما خدمت حضرت باقر عليه السلام ميرسيديم بما پول و وسائل و لباس ميداد . ميفرمود اينها را قبل از اينكه شما را ببينم برايتان تهيه ديده بودم . ارشاد - سليمان بن قرم گفت ابو جعفر محمد بن على عليه السلام بما جايزه ميداد از پانصد درهم تا ششصد و هزار از لطف و انعام بدوستان و كسانى كه به او پناه ميبردند و اشخاصى كه اميد از او داشتند هيچ وقت آزرده و دلگير نميشد . ارشاد - روايت شده از امام باقر عليه السلام كه سؤال كردند آقا بعضى از حديثها را بدون سند ذكر ميكنيد فرمود هر وقت حديثى را بدون سند گفتم